|
یادنامه معلم شهید "دکتر علی شریعتی"
* پیش از دستور: ۱- به مناسبت سالگرد شهادت "معلم شهید" دکتر علی شریعتی، با اجازه دوستان خوبم در وبلاگ "بیرجند نیوز"، مطلب جامع، کامل و زیبایی که به همین مناسبت در وبلاگ شان درج شده بود را برای استفاده هرچه بیشتر سایرین در وبلاگ خودم کار کردم. باشد که مقبول طبع عزیزان قرار گیرد. همین جا بر خودم فرض می دانم تا از عزیزان شورای سردبیری پرتال خبری غیر رسمی خراسان جنوبی که به بنده اجازه باز نشر این مطلب زیبا رو دادند، کمال تشکر و سپاس را داشته باشم. ۲- منبع اصلی مطلب را "اینجا" مشاهده کنید. ۳- وبلاگ "ایران برای همه ایرانیان"، وبلاگ شاخه جوانان منطقه خراسان جنوبی جبهه مشارکت ایران اسلامی هم همزمان با سالگرد "معلم انقلاب" دکتر علی شریعتی آغاز بکار کرد. برای دوستان عزیزم در آن وبلاگ هم آرزوی موفقیت می کنم.
مروري بر زندگي «دكتر علي شريعتي» از آغاز تا پرواز بابك شيباني بزرگ بود «علي شريعتي» در دوم آذرماه سال 1312 هجري شمسي در دهكده مزينان از توابع شهرستان سبزوار ديده به جهان گشود. دوران كودكي او در محيط فقر و خشكسالي كوير و زير نظر پدر بزرگوار و دانشمندش «مرحوم دكتر محمد تقي شريعتي» گذشت. «پدرم نخستين سازنده ابعاد نخستين روحم. كسي كه براي اولين بار هم فكر كردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را. طعم آزادي، شرف، پاكدامني، مناعت طبع، عفت روح و استواري ايمان و استقلال دل را بي درنگ پس از اينكه مادر از شيرم گرفت به كامم ريخت. نخستين بار مرا با كتاب هايش رفيق كرد. من از كودكي و از سال هاي نخستين دبستان با رفقاي پدرم -كتاب هايش- آشنا شدم و مانوس. من در كتابخانه او كه همه زندگي و خانواده اوست بزرگ شدم و پروردم.» «او بسياري چيزهايي را كه بايد بعدها و در طول تجربيات و كشمكش ها و كوشش هاي مداوم ساليان عمر آموخت، در همان كودكي و آغاز زندگي نوجواني ام ساده و رايگان به من هديه داد.»... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 0:51 تجربه های خوب وبلاگ نویسی
پیش از دستور: ۱- راستش از اول قرار نبود که این مطلب، این بشه!!! در واقع قرار بود مطلبی باشه در پاسخ و به کامنتهای مراجعین درباره یادداشتم در مورد حضرت «امام» ، که البته در حین نوشتن احساس کردم که این موضوع بهتره، شاید در یادداشت های بعدی در مورد اون مطلب چیزهایی بنویسم.
۲- این اولین باره که در وبلاگ، یادداشتی درباره خودم می نویسم ـ البته به غیر از بازیهای انجام شده در فضای وبلاگستان ـ به عبارت بهتر این اولین باری هست که خودم در یکی از یادداشت هام موضوعیت دارم. نمی خواستم این طوری بشه ولی شد دیگه!!!
تجربه های خوب وبلاگ نویسی در طول این 15 ماه وبلاگ نویسی، همیشه خواهرم و همچنین بسیاری دیگه از اقوام و دوستان از من در مورد علت وبلاگ نویسیم می پرسیدن، به نظر اکثر اونها وبلاگ نویسی کار بسیار کسل کننده ای و هیچ جذابیتی نداره، حتی برخی از اونها که می دونستن که من از «چت» کردن خیلی بدم میاد، وبلاگ نویسی رو نوع با کلاس تر «چت» می دونستن و برای همین قضیه سرزنشم می کردن، قضیه موقعی بیخ پیدا کرد که پس از بروز مشکلاتی که چند وقته اخیر به دلیل برخی مسائل برام پیش آوردن!!!، خانوادم هم به جمع منتقدین وبلاگ نویسی من پیوستن، همین امر سبب شد تا من در این یادداشت از خاطره های خوب و حس شیرین وبلاگ نویسی بنویسم تا آب پاکی باشه به دست همه...
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 8:53 ازدواج موقت از نگاه یک جوان!!!
جوانان و ازدواج موقت
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:18 «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/ چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم»
«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/ چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم»
البته علاقه من به ایشان نه از بابت وجهه کاریزماتیک بلکه به دلیل منشی است که حضرت امام در رهبری انقلاب در پیش گرفت. به واقع می خواستم یادداشتی مفصل در بازخوانی آرا و اندیشه های حضرت امام بنویسم، اما با خود فکر کردم که بسیاری هستند که بهتر از من در این زمینه می توانند بنویسند و یا سخن بگویند. می خواستم از تحریف اندیشه های ایشان بگویم و جفاهایی که عده ای متحجر _که خود حضرت امام در زمان حیاتش آنها را با لفظ «بی شعور» و «احمق» مورد خطاب قرار دادند_ در حق امام روا می دارند، بنویسم، اما هم به دلیل تکراری بودن موضوع و هم به دلیل وقایعی که در چند روز اخیر اتفاق افتاد، از این موضوع نیز صرف نظر کردم. اما، پس از وقایع چند روز اخیر که برای من و چند تن از دوستانم پیش آمد، بسیار مشتاق شدم بدانم که موضع امام در قبال مخالفینش چه بود؟ ... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:59 آن مرد نیامد!!!
گناه «شهرستانی بودن» آن مرد نیامد!!!
خلاصه اینکه تصمیم بر این شد که در تماس با تهران نام چند چهره برجسته اصلاح طلب نظیر «محمد رضا خاتمی»، «میردامادی»، «حاجی» و ... پیشنهاد بدیم تا بالاخره یکی شون رو برای ما بفرستن، به قول معروف از سیاست «از مرگ بگو که به تب راضی بشه» پیروی می کردیم و اتفاقاً جواب گرفتیم... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 13:15 ده سال پس از دوم خرداد
دوم خراد، امسال بوی غم می دهد!!!
دوم خرداد، امسال بوی غم می دهد، نه به این دلیل که اصلاح طلبان و آزاد اندیشان در حاکمیت حضور ندارند، بلکه به این دلیل که بانوان و فعالین حقوق زنان، تنها به جرم عدالت خواهی و دفاع از حقوق طبیعی شان به زندان افتاده اند. دوم خرداد، امسال بوی غم می دهد، نه به این دلیل که اصلاح طلبان و آزاد اندیشان در حاکمیت حضور ندارند، بلکه به این دلیل که معلمین - این قشر فرهیخته و محجوب - به علت اعتراضات صنفی و بیان خواسته های به حق خویش، مشتی «اغتشاش گر» خوانده می شوند و به زندان می افتند... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 11:50 حرمت انسان بودن
دوباره قرون وسطی
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی / کاین ره که تو میروی به ترکستان است |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 11:46 |
|

تقریباً از چند ماه پیش تصمیم داشتم با نزدیک شدن به سالروز رحلت امام، برای این روز سنگ تمام بگذارم و مطلبی متناسب با شأن آن بزرگوار بنویسم، حتی قصد داشتم از طریق برخی از دوستان وقت مصاحبه ای از برخی شخصیت های نزدیک به امام بگیرم، هرچه باشد، امام از جمله شخصیت هایی است که هر چند ایشان را آنگونه که باید و شاید درک نکردم _ من در زمان رحلت امام، تنها شش سال داشتم _ اما بسیار به ایشان علاقه داشته و دارم، لیکن به بسیاری از دلایل نتوانستم مطلبی در مورد آن بزرگوار بنویسم و یا مصاحبه ای ترتیب دهم.
امسال برخلاف دو سه سال گذشته با نزدیک شدن به سالروز حماسه دوم خرداد شور و تحرک عجیبی بین اصلاح طلبان بیرجندی یا به عبارت بهتر کل استان به راه افتاده بود، این شور و حرارت مخصوصاً در بین جوانان بیشتر بود، تقریباً از دو یا سه هفته مونده به دوم خرداد، شورای هماهنگی احزاب و تشکلهای اصلاح طلب خراسان جنوبی و به دنبال اون شاخه های جوانان احزاب تشکیل جلسه دادن تا بتونیم یک برنامه آبرومندانه برای بزرگداشت «دوم خرداد» بگیریم. به هرحال امسال دهمین سالگرد دوم خرداد بود و می خواستیم با برگزاری یک مراسم خوب هم یه مانور اساسی توی استان که در چند سال اخیر به حیات خلوت اصول گرایان مشهور شده داشته باشیم و هم یک خیزش قدرتمندانه برای انتخابات مجلس هشتم.
دوم خرداد، امسال بوی غم می دهد، نه به این دلیل که اصلاح طلبان و آزاد اندیشان در حاکمیت حضور ندارند، بلکه به این دلیل که فرمایش حضرت امام ( ره ) مبنی بر اینکه «مبادا انقلاب دست نا اهلان بیفتد» را به فراموشی سپردیم!!!
وقتی عکس های صورت خونین «انسانی» غرق به خون را دیدم، زبانم بند آمد و نفسم در سینه حبس شد و به خودم لعنت فرستادم که چرا بجز تاسف خوردن و یا درنهایت نوشتن مطلبی در وبلاگم کاری بیش از این در توانم نیست. تاسف آنجا بیشتر می شود که کسانی که باید حافظ جان و مال مردم باشد و برای جامعه امنیت به ارمغان آورد، این چنین بی پروا «حرمت انسانی» انسانها را خدشه دار می کند. برخورد وقیحی که حتی داد هم مسلکان و هم فکرانشان در سایر نهاد ها را نیز در آورد، باور کنیم که این برخورد با هیچ بهانه ای حتی «اوباش» خواندن و «اراذل» نامیدن آن افراد هم توجیه نمی شود. من نیز به مانند سایر دوستان چون دغدغه این مردم و این گوشت و پوست و استخوان را دارم، می نویسم تا محکوم کرده باشم این نوع برخورد را، برخوردی که شاید یادآور بازگشت «قرون وسطی» باشد. 
