|
هپروت بی خبری
هپروت بی خبری نمی دانم چه شده؟! ولی من هم این روزها مانند میرا "عجیب واژه هایم خالی شده اند و تهی." و به مانند مهدیه " نمی دانم چرا فعل هایم این روزها همه منفی ست؟!" و "نمی دانم این روزها دردها زیاد شده یا مسکن ها بی اثر؟!" این روزها کلاْ در "هپروت بی خبری" به سر می برم. دلم برای وبلاگم و وبلاگ نویسی و البته دوستان وبلاگیم بسیار تنگ شده بود اما، نه این که موضوعی هم برای نوشتن نباشد، که بود و بسیار هم بود، می خواستم از نشست شاخه جوانان مشارکت بنویسم و از سخنان صریح و زیبای دکتر خاتمی، از شروع دوباره قلع و قمع روشنفکران و دستگیری هادی قابل، از به نام زنی و از عملکرد پوپولیستی و عوام فریبانه نودولتان کنونی... اما هرچه فکر کردم دیدم که هیچکدام از اینها موضوع تازه و جذابی نیست و بارها بارها از اینها گفته ایم و گفته اند لکن "کو گوش شنوا" ...این روزها کلاْ در "هپروت بی خبری" به سر می برم، این روزها واژه هایم خالی شده اند و نمی دانم چرا فعل هایم این روزها همه منفی ست؟...اما... ..."زندگی می گوید اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست." |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 16:7 زنده باد گفتگو
زنده باد گفتگو «اصلاح طلبي» را بايد واژه و مفهومي دانست که به هنگام طلوع گفتمانش در دوم خرداد 76، هر کسي «از ظن خود شد يار آن» و باعث شد افراد و گروههايي که شايد تشابه چنداني با هم نداشتند، فقط و فقط به اين دليل که منتقد وضع موجود بودند، گرد هم آيند و پايه ساز جنبش دوم خرداد و اصلاح طلبي شوند. اما اگر چه هر کس و يا هر طيف معناي مطلوب و مورد نظر خويش را از اصلاح طلبي برداشت مي کرد، در عين حال در گفتمان همه طيف هاي اصلاح طلب، شئوني نظير دموکراسي خواهي، آزادي انديشه، آزدي بيان، گفتگو در چار چوب منطق، عمل در چارچوب قانون و ... بيش و کم مورد تاکيد قرار داشت، و همه طیوف برای نهادینه کردن این شئون تلاش می کردند لکن باید اعتراف کرد که تقریباً در نهادینه کردن هیچ یک از این اصول به طور کامل موفق نبودند... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 11:54 مطلب وارده
پیش از دستور: دوست عزیزم آقای محمد سورگی که از جمله رابطین سازمان مجاهدین خراسان جنوبی می باشند و به تازگی نیز به جمع وبلاگ نویسان پیوسته اند، در اولین یادداشت خویش در وبلاگشان اصلاح طلبان خراسان جنوبی را به اجماع دعوت کرده و پیشنهاد داده اند تا دوستان طرح های پیشنهادی خویش را برای رسیدن به اجماعی دموکراتیک ارائه دهند. در همین راستا از بنده نیز درخواست کردند تا این یادداشت شان را در وبلاگم قرار دهم. بنده نیز اطاعت امر کرده و از این مطلب استفاده کردم.امیدوارم این اقدام نیکوی ایشان سبب خیر شود و اصلاح طلبان در یک فضای منطقی به سر منزل مقصود که همانا خدمت به مردم است، برسند.
فراخوانی بسوی اجماع فرصتی دست داد تا در این تعطیلات چند روزه نیمه شعبان،گشت وگذاری داشته باشم در وبلاگ جمعی از دوستان همشهری،که سالیان چندیست نسبت به اتفاقات و امورجاریه شهر و دیارمحل سکونت خویش احساس مسئولیت می کنند و این روزها نیز دغدغه خاطرشان، سرنوشت و جریانات گذشته و حال انتخابات مجلس هشتم است. جای گله گزاری این حقیر نیست اما چه کنیم زمانه ای که نارفیقان دستمایه چندین و چند ساله همین مدیران استانی دولت قبل را با سربلندی به نفع و نام خود یکایک تمام و مصادره می کنند و در تریبون های همصدایشان لعنتی هم نثار گذشتگان،آهی که برنمی آید هیچ ،شاهدیم که رفیقان هم ، تمام هم و غم خویش رایکجا مصروف تخریب و موجه جلوه دادن چهره این و آن می کنند. کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ،ره زکه پرسی ،چه کنی ، چون باشی؟... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 23:0 خدا کند که بیاید
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی،حالتی از کینه دارد پیش از دستور: دوست عزیزم جناب آقا احسان تقدسی لطف فرمودند و طی دعوت نامه ای که در وبلاگ خویش قرار داده اند، از من و سایر وبلاگ نویسان خواسته اند تا در آستانه نیمه شعبان و ولادت حضرت مهدی (عج)، دلنوشته ای بنویسیم با همین مضمون. لکن از آنجا که قلم من از نوشتن درباره چنین موضوع عظیمی عاجز است، تنها به گذاشتن شعری زیبا که البته نمی دانم از کیست، اکتفا می کنم. این شعر را از صمیم قلب تقدیم می کنم به ساحت مقدس حضرت صاحب الزمان و البته به کسی که بسیار دوستش دارم و این شعر را به من هدیه داده.
و کاش مرد غزل خوان شهر برگردد به زیر بارش باران شهر برگردد کسی شبیه خدا نیست، هیچ کس ای کاش کمال مطلق انسان شهر برگردد چه خوب می شد اگر مرد آسمانی ما به جمع خاکی خوبان شهر برگردد خدا کند که برکت، این خیال دور از ذهن شبی به سفره بی نان شهر برگردد شبیه خانه ارواح ساکت و سردیم خدای خوب بگو جان شهر برگردد و گفته اند که آقای عشق خوش قدم است به یمن مقدمش، ایمان شهر برگردد هنوز منتظرم یک نفر خبر دهد که باز یوسف کنعان شهر برگردد.
**تکلمه: نمی دانم چرا، ولی هنوز دلم آرام نگرفته، لذا این قطعه را هم تقدیم می کنم با عشق به پیشگاه آقا امام زمان(عج):
ای دو-سه کوچه ز ما دورتر/نغمه تو از همه پر شور تر/کاش که این فاصله را کم کنی/محنت این قافله را کم کنی/کاش که همسایه ما می شدی/مایه آرامش ما می شدی.
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 12:21 ما برگشتیم!!!
ما برگشتیم!!! بالاخره بعد از دو هفته مسافرت و دوری از فضای جذاب وبلاگ نویسی، برگشتیم. این البته شاید برای بسیاری زیاد مهم نباشد ولی مطمئنم حداقل برای عده ای خبر بدی خواهد بود!!! از این دو-سه هفته، حدود یک هفته، وبلاگم بنا به دلایلی باز نمی کرد اما با کمک و راهنمایی محمد رضای عزیز مشکل حل شد، قصد داشتم تا تو تهران برای عرض تشکر و همچنین تبریک تولدش خدمتش برسم، اما متاسفانه قسمت نشد. همینجا لازمه تا از دوستان عزیزم خانوم ها و آقایان مهدیه قافله باشی ، حسین آذربایجانی ، دلآرام اکار ، مریم اکبری ، حسین طاهری و کیانوش که خیلی بهشون زحمت دادم، تشکر کنم. واقعاْ در معیت این دوستان به من خوش گذشت و حسابی مستفیض شدیم از محضر این عزیزان. فعلاْ هم به این دلیل که زیاد دوست ندارم یادداشت های این وبلاگ حالت شخصی پیدا کنه، این دو لینک رو تقدیم می کنم به اعتدالیون: هشدار سازمانمجاهدینانقلاب نسبت به خطر «استحاله حركت اصلاحی» و «زد وبندهای پشت پرده» - سایت نوروز کروبی روزه شکسته، ما کی افطار میکنیم؟ - محمد رضا یزدان پناه |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 12:30 |
|


