|
توسعه نامتقارن، رشد ناموزون
بررسی موانع و مشکلات حضور بهینه زنان در عرصه اجتماع توسعه نامتقارن، رشد ناموزون یکی از شکاف هایی که در دهه گذشته در جامعه ایرانی بسیار فعال بوده و در چند سال اخیر به اوج خود رسیده و گاه باعث به وجود آمدن تنش ها و اصطکاک هایی شدید در سطح اجتماع شده است، شکاف جنسیتی و بحث چگونگی و کیفیت حضور زنان در جامعه امروز ایران بوده است. این مسئله که به دلیل ریشه دار بودن نگاه «مردسالارانه» در فرهنگ و تمدن کهن ایرانی بوجود آمده، زنان را بر آن داشته تا حتی برای گرفتن حقوق بدیهی خویش تلاش کنند و هزینه های گزاف بپردازند. البته این معضل هرچند که در ایران به صورت پر رنگ خویش را نمایان ساخته است، لکن مشکل خاص این نوع حکومت و حتی خاص ایران و جهان سوم هم نیست، چه این که زنان حتی در زمان رژیم ساقط شده سابق نیز برغم داشتن شایستگی های فراوان از حقوق اولیه خود برخوردار نبودند مگر آن که « به نام آزادی» از ایشان استفاده ابزاری می شد، خاص ایران و جهان سوم هم نیست زیرا که شاهدیم حتی در کشورهای مدرن غربی هم هنوز جمعیت های دفاع از حقوق زنان وجود دارد، هرچند که مسلماً دغدغه آنها به واسطه فرهنگشان با زنان ما که در فرهنگ دیگری رشد یافته اند، بسیار متفاوت است اما به هر حال آنجا هم شاهد بارقه های تبعیض علیه زنان را مشاهده می کنیم که نمونه آن انواع و اقسام خشونت های جنسی و غیر جنسی علیه زنان و یا ممانعت از حضور زنان محجبه در دانشگاه هاست. اما همان گونه که ذکر آن رفت به جرئت می توان اذعان داشت که اصلی ترین مشکل زنان ایرانی در احقاق حقوق بدیهی خود و حضور بهینه در جامعه، ریشه ای بودن نگاه «مردسالار» در جامعه ایرانی است، این نگاه تا بدان حد قوی و ریشه دار است که به شکلی پررنگ خود را در «فقه» و نگاه «فقها»ی ما نیز نشان داده و متجلی ساخته است، بگونه ای که در نگاه فقهای سنتی و با استناد به «اسلام تاریخی» _ تعبیر دکتر محسن کدیور _ بسیاری از حقوق بانوان با «نقاب» و تحت لوای دین نادیده گرفته می شود و با همین نگاه، زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه که می تواند نقشی فعال، سازنده و موثر در جامعه داشته باشند، از حضور در بسیاری از میادین حذف می شوند. نمونه ای از این نوع نگاه را در صحبت های اخیر برخی از روحانیون مبنی بر «تبرج» دانستن حضور زنان در عرصه های ورزشی شاهد هستیم. این مشکل هرچند مشکلی اساسی و مانعی جدی بر سر راه حضور زنان در جامعه است، اما خوشبختانه بعد از انقلاب و با تاکید فراوان حضرت امام بر «فقه پویا» اندکی هرچند ناچیز از میزان غلظت این نوع نگاه به حضور زنان در جامعه کاسته شده است. خوشبختانه امروز برخی از «فقهای نوگرا» توانسته اند با استناد به منابع خدشه ناپذیر دینی، فتاوی جدیدی به نفع حقوق زنان، استخراج کنند. از طرف دیگر روشنفکران دینی اعم از مرد و زن می توانند با جهد و تلاش در عرصه «عصری کردن» دین و زدودن نگاه تاریخی از فقه و فتاوی فقهی در همه زمینه ها بخصوص حیطه زنان و رفع تبیعض علیه آنها، به روند احقاق حقوق زنان و به طریق اولی به «دینی کردن عصر» همت بگمارند. اما دیگر جایی که نفوذ دیدگاه «مردسالارانه» جامعه ایرانی باعث شده تا حقوق زنان به شدت پایمال شود، عرصه دولت و دولت مردان است. نمونه بارز و عینی ریشه داشتن نگاه مردسالارانه در میان دولتیان و دولت مردان، تفسیر لفظ «رجل سیاسی» به «مرد» بودن برای احراز پست های حساس کشوری است، این تفسیر در حالی صورت می گیرد که در مذاکرات خبرگان اول و نویسندگان قانون اساسی به صراحت آمده است که منظور از «رجل سیاسی» هر آن کس است که در عرصه سیاست فعال است، خواه مرد باشد و خواه زن. این تفسیر نابجا باعث شده تا زنان از حق بدیهی انتخاب شدن برای مقام رهبری، مجلس خبرگان و ریاست جمهوری محروم شوند. البته این نگاه وقتی که به لیست وزرای کابینه های دولت های مختلف از بعد از انقلاب بنگریم که همه آنها را مردان تشکیل می دادند، نگاهی بسیار رویا پردازانه و دور از دسترس خواهد بود. نگاه و فرهنگ مردسالار جامعه آنچنان تنگنایی برای بانوان در سطح دولت ایجاد کرده است که حتی در دو دولت اصلاحات که بیش از هر دولت دیگر در قبل و بعد از خود به حقوق زنان توجه نشان می داد، نه تنها وزیر زن دیده نشد بلکه در سطوح پایین تر و در سطح استانداران نیز هیچ زنی قرار نگرفت. هرچند که اقدام دولت اصلاحات در قرار دادن یک زن در پست معاونت رئیس جمهور و همچنین قرار گرفتن تعداد معدودی از زنان در پست مدران کلِّ ادارات، جهشی بزرگ در حضور زنان در دولت بود. در این زمینه هم زنان می توانند با حضور بهینه و موثر در عرصه های سیاسی و تلاش برای اثبات توان مدیریت خود به دولت «مردان» زمینه را برای احقاق حقوق بانوان آماده و محیا کنند. اما اگر در مشکلات پیشین، عوامل بیرونی _ منظور عواملی غیر از خود زنان است _ در بوجود آمدن تبعیض علیه زنان دخیل بود، در این مشکلی که شرح آن خواهد رفت، بیش و پیش از هرچیز خود زنان مقصر اصلی هستند. به زعم نویسنده، مشکلات پیش گفته را می توان در ذیل عنوان «توسعه نامتقارن» تعریف کرد، بدین معنا که در تمام مشکلات بالا زنان از توان و پتانسیل لازم برای حضور در عرصه های اجتماعی برخوردار بودند. به عبارت بهتر چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ فکری به این باور رسیده بودند که می توانند در عرصه جامعه و مسئولیت های خطیر اجتماعی به خوبی حضور یابند و ایفای نقش نمایند ولکن به دلیل ریشه داشتن نگاه مردسالار در جامعه، نیمی از جامعه که مردان آن را تشکیل می دادند، به سرعت توسعه یافتند و نیم دیگر جامعه یعنی زنان برغم توان فکری، داشتن شایستگی علمی و میل باطنی خود و بر اثر جبر زمانه «توسعه» نیافتند و به نیمه محذوف و غایب جامعه بدل شدند. این امر باعث شد تا قسمتی از جامعه که به سرعت توسعه یافته بود، به نحو چشمگیری فربه گردد و در عوض بخش دیگر جامعه که در روند توسعه محذوف بود، نحیف و نزار باقی بماند و بدین ترتیب جامعه از شکل و ریخت بیفتد و حالتی «شکیل» نداشته باشد و این هیچ نبود جز نتیجه «توسعه نامتقارن جامعه» که نیمی از جمعیت تاثیر گذار جامعه _ یعنی زنان _ برغم داشتن شایستگی و توان لازم مدیریتی از روند توسعه حذف شدند. البته در این میان نباید از حق گذشت که طیفی از زنان هم به دلیل نهادینه شدن باورهای غلط سنتی، به واقع توان ورود به جامعه را نداشتند و حتی فراتر از این حقوقی برای خود قائل نبودند و همان القائات فرهنگ مردسالار جامعه را به عنوان «سرنوشت محتوم» و «حق مسلم» شان پذیرفته بودند. اما زنان هم در مقام مقابله با این نقیصه که در میان برخی زنان مشاهده می شد و هم برای این که بتوانند برغم حضور نگاه مردسالارنه غلیظ در جامعه، به ایفای نقش در اجتماع بپردازند و در روند توسعه شرکت کنند، به حق راه «فرهنگ سازی» و تغییر نگاه فرهنگی به این قضیه را برگزیدند و سعی بر آن کردند تا از طریق «اصلاحات جامعه محور» اولاً نگاه زنان سنتی را تغییر داده و آنها را به حقوق خویش آگاه کنند ثانیاً بدین وسیله «فرهنگ شایسته سالاری» را جایگزین نگاه ریشه دار «مردسالار» در جامعه ایرانی کنند. به حق باید اعتراف کرد که زنان روشنفکر و پیشرو در حقوق بانوان توانستند با تکیه بر نکات مثبت فرهنگ ایرانی و مذهبی جامعه رشد چشمگیری در بینش جامعه زنان بوجود آورند. اما درست از همین جا مشکل دیگری که مانع از ایفای نقش موثر زنان در جامعه و حضور آنها در عرصه توسعه می شود، آغاز می گردد و به زعم نویسنده در بوجود آمدن این مشکل هیچ کس به غیر از خود زنان دخیل نیست. به گمان نویسنده در جنبش زنان در راستای روند بالا بردن بینش بانوان، به نیم دیگر جامعه یعنی مردان کمتر توجه شد. البته بودند مردانی که با اعتقاد قلبی به مسئله زنان در جنبش احقاق حقوق زنان تلاش می کردند که به حق از می توان از دولتمردان دولت اصلاحات به عنوان نمونه بارزی از این طیف مردان نام برد، اما به واقع باید گفت که زنان در القای این مسئله به مردان که «مسئله زنان» تنها «مشکل» زنان نیست بلکه مشکل کل جامعه است، علی رغم تلاش هایی که داشتند،ناتوان بودند. نگارنده این مشکل را تحت عنوان «رشد ناموزون» ذکر می کند. تفاوت «رشد ناموزون» با «توسعه نامتقارن» در آن است که اگر در توسعه نامتقارن، زنان توان فکری و علمی لازم و مهمتر از آن باور ایفای نقش مثبت در مسئولیت های خطیر جامعه را داشتند و در عرصه های فکری و علمی همراه با مردان رشد کرده بودند _ کافیست به آمار قبولی های زنان در کنکور دانشگاه ها از اول انقلاب تا کنون توجه کنیم _ و تنها همانگونه که ذکر آن رفت بر اثر جبر زمانه از روند توسعه حذف شدند، اما در «رشد ناموزون» در باورهای مردان ـ از مردان سنتی از پایین ترین سطوح جامعه گرفته تا دولتمردان در بالاترین سطوح ـ این رشد حاصل نشده که زنان می توانند هم پا و دوشادوش آنها در مسئولیت های خطیر اجتماعی ایفای نقش کنند. به واقع در ذهنیت مردان سنتی جامعه این توهم به وجود آمده است که تلاش زنان در احقاق حقوقی بدیهی خویش نوعی تجاوز و تعرض به حقوق آنهاست. در اینجاست که نوعی تعارض بس خطرناک در جامعه پیش می آید و آن تقابل «زنان مدرن و مرد سنتی» است. مراد از مرد سنتی در اینجا هر مردی است که هنوز نتوانسته حقوق زنان را در نهاد فکری خود هضم کرده و بپذیرد، خواه این مرد تحصیل کرده باشد و خواه نه. این تقابل بر خلاف تقابل «مرد مدرن و زن سنتی» که هر چند مشکل ساز است اما زیاد مسئله ساز نیست، بسیار خطرناک است و در نوع حاد آن می تواند منجر به فروپاشی بنیان های خانواده و در نتیجه از هم پاشیدن جامعه شود، چه این که در این تقابل زنان مدرن ـ منظور زنان مدرن هم زنانی هستند که در پی احقاق حقوق خویش هستند، خواه تحصیلکرده باشند، خواه نه _ بر اساس اندیشه هایی که برایشان نهادینه شده، به دنبال نقش آفرینی در عرصه های اجتماعی هستند ولی با سد محکمی به نام «مرد سنتی» با اندیشه های غلط و نادرست نهادینه شده در ذهن وی مواجه می شود. زیرا که وی باور دارد در نتیجه قبول حقوق زنان، مردانگی، غرور و غیرت مردانه اش زیر سوال رفته است. این دقیقاً مصداق همان «رشد ناموزون» است که متاسفانه همان گونه که پیشتر شرح داده شد، خود زنان به این دلیل که نتوانستند مردان را قانع کنند که احقاق حقوق زنان نه تنها تعرض و تجاوز به حقوق شان نیست بلکه این زمینه را فراهم می کند تا خود مردان هم در عرصه های مختلف زندگی شان موفقیتی صد چندان داشته باشند، در بوجود آمدن آن نقش داشتند. به عبارت دیگر زنان در این که مردان را متقاعد کنند که «مشکل زنان، مشکل همه جامعه است و نه فقط زنان» ناموفق بودند. متاسفانه این مشکل در شهرها و جوامع کوچک که نسبت به شهر های بزرگ سنتی ترند به نحو چشمگیری پر رنگ تر است. زیرا که در این شهرها تقابل سنت و مدرنیته بسیار جدی تر از جوامع بزرگ است. به عنوان مثال تصور کنید دختری از یک خانواده سنتی در دانشگاهی در شهری بزرگتر پذیرفته شده است و در آنجا تمام باورهای سنتی اش عوض شده و در پایان دوران تحصیل با باورهایی مدرن به آغوش خانوداه سنتی اش مراجعت می کند، از آنجا که جنبش زنان تقریباً نتوانسته است در میان مردان؛ حتی مردان تحصیلکرده، باورهای مورد نظرش را «جا» بیندازد، تقابل «زنان مدرن و مرد سنتی» در شهرهای کوچک که هنوز آداب و سنن غلط تبعیض آمیز علیه زنان در آنها کم و بیش وجود دارد، بسیار حادتر از شهرهای بزرگ است. به نظر می رسد جنبش زنان باید حیطه فعالیت خویش را گسترده تر کند و تمام جامعه را زیر چتر خویش گیرد تا دچار اشتباهی که در روند «توسعه نامتقارن» صورت گرفت، نگردد و از این سوی بام نیفتد. جنبش زنان باید تلاش کند تا به مردان و به طریق اولی کل جامعه بقبولاند که «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید»
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 22:57 |
|


